مرکز اعصاب و روان نوین مشهد

تاریخچه روانسنجی

روانسنجی یکی از شاخه های روانشناسی است که به مطالعه و اندازه گیری پدیده های روانی انسان می پردازد. روانسنجی به کمک روش های آماری و آزمایش، سعی می کند تا ویژگی های روانشناختی انسان را از حالت کیفی به حالت کمی یا عددی تبدیل کند. برای مثال، روانسنجی می تواند هوش، شخصیت، خلاقیت، اضطراب، خودکارآمدی و سایر مفاهیم روانشناختی را با استفاده از آزمون ها، پرسشنامه ها، مقیاس ها و سایر ابزارهای روانسنجی اندازه گیری کند.

روانسنجی در زمینه‌های مختلف مانند آموزش، پژوهش، مشاوره، بالین، صنعت و سازمان، حقوق و قضایی و نظامی کاربرد دارد.

بیشتر بدانیم: آشنایی با روانسنجی

روانسنجی چه کاربردهایی دارد؟

روانسنجی دارای کاربردهای متعدد و متنوع در زمینه های مختلف علمی، آموزشی، بالینی، صنعتی، قضایی و سایر حوزه های روانشناسی است. برخی از کاربردهای روانسنجی عبارتند از:

  • ارزشیابی توانایی های شناختی و هوش افراد در زمینه های آموزشی و شغلی
  • تشخیص و درمان اختلالات روانپزشکی و روانشناسی با استفاده از آزمون های تشخیصی
  • بررسی شخصیت، نگرش، علاقه، ارزش و سبک های فردی با استفاده از پرسشنامه ها و مقالات
  • سنجش خلاقیت، استعداد، علاقه و تحصلات در زمینه های هنری، علمی و ورزش
  • ارائه نظرات و پیشنهادات براساس نتایج روانسنجی برای بهبود کیفیت زندگی فردی و اجتماعی

شروع آزمون های روانسنجی

می توان گفت که ریشه این اقدامات و تلاش های روانسنجی به قرن نوزده می رسد. اولین آزمایشگاه روانشناسی تجربی در سال ۱۸۷۹ توسط ویلهلم وونت (Wilhelm Wundt) در شهر لایپزیک آلمان تاسیس شد¹. وونت به عنوان پدر روانشناسی تجربی شناخته می شود و سعی داشت با استفاده از روش های علمی، ذهن انسان را بررسی کند. وونت به کمک دستگاه های ساده، زمان واکنش، حافظه، توجه و ادراک افراد را اندازه گیری می کرد.

فرانسیس گالتون (Francis Galton) یکی از نخستین کسانی است که به مطالعه و اندازه گیری تفاوت های فردی پرداخت³. گالتون عقیده داشت که بین توانایی ذهن و تمییز حسی رابطه وجود دارد و هرچه میزان هوش بالاتر باشد، سطح تمییز حسی نیز بالاتر است. بر این اساس بود که برای اندازه گیری قدرت تمییز حسی، آزمون های مختلفی ابداع کرده است. گالتون همچنین به مطالعه وراثت هوش و نقش عوامل ژنتیک در تفاوت های فردی علاقه مند بود.

بیشتر بدانیم: انواع هوش کدام اند؟

بینه و سیمون در سال ۱۹۰۵ آزمون هوش بینه-سیمون (Binet-Simon) را ارائه دادند که شامل سؤالات و وظایفی بود که برای اندازه گیری توانایی های ذهنی کودکان در سنین مختلف مناسب بود². این آزمون به عنوان اولین آزمون هوش استاندارد شناخته می شود. بینه و سیمون مفهوم سن ذهنی (mental age) را معرفی کردند که نشان دهنده سطح توانایی ذهنی یک فرد نسبت به متوسط توانایی ذهنی افراد هم سن و سال او بود. برای مثال، یک کودک ۸ ساله که در آزمون هوش، به اندازه یک کودک ۱۰ ساله عمل کند، سن ذهنی ۱۰ سال را دارد.

بیشتر بدانیم: انواع نظریه های هوش

لوئیس ترمن (Lewis Terman)، روانشناس آمریکایی، در سال ۱۹۱۶ آزمون هوش بینه-سیمون را بازبینی و تغییر داد و نسخه جدید آن را به نام مقیاس هوش استانفورد-بینه (Stanford-Binet) منتشر کرد⁴. ترمن عامل هوش (IQ) را به عنوان نسبت سن ذهنی به سن واقعی فرد درصد گذاری کرد. برای مثال، اگر یک کودک ۸ ساله، سن ذهنی ۱۰ سال را داشته باشد، عامل هوش او برابر با (۱۰/۸)×۱۰۰=۱۲۵ خواهد بود. ترمن باور داشت که عامل هوش یک خصلت ثابت و وراثتی است که با رشد و پیر شدن تغییر نمی کند.

چارلز اسپیرمن (Charles Spearman)، روانشناس بریتانیایی، در سال ۱۹۰۴ نظریه عامل های هوش را مطرح کرد. اسپیرمن با کاربرد تحلیل عامل بر روی داده های آزمون های هوش، نتیجه گرفت که همه توانایی های ذهنی با یک عامل کلی مشترک هستند که به آن عامل g گفت. اسپیرمن همچنین عامل های خاص دیگری را نیز شناسایی کرد که به آنها عامل های s گفت. اسپیرمن فرض کرد که عامل g یک خصلت وراثتی و ثابت است و عامل s نشان دهنده تأثیرات محیطی بر توانایی های ذهنی است.

بیشتر بدانیم: آشنایی با آزمون‌های روانسنجی

تنوع آزمون های هوش

در سال ۱۹۳۹، دیوید وکسلر (David Wechsler)، روانشناس آمریکایی، مقیاس هوش وکسلر بزرگسالان (WAIS) را ارائه داد³. این آزمون شامل دو بخش کلامی و عملی بود که هر کدام شامل چندین زیرآزمون مختلف بودند. وکسلر نقدهایی به مفهوم عامل هوش و سن ذهنی داشت و به جای آن از نمرات استاندارد استفاده کرد. وکسلر همچنین مقیاس های هوش کودکان (WISC) و خردسالان (WPPSI) را نیز تدوین کرد.

ل. ال. تورستون (L.L. Thurstone)، روانشناس آمریکایی، در سال ۱۹۳۸ نظریه عامل های اولیه هوش را ارائه داد¹. تورستون با استفاده از تحلیل عامل چندگانه، به جای یک عامل کلی هوش، چندین عامل مستقل را شناسایی کرد که به آنها عامل های اولیه گفت. این عامل ها شامل درک فضایی، سرعت درک، حافظه، استدلال، تصور عددی و تسلط بر کلمات بودند.

جان کارول (John Carroll)، روانشناس آمریکایی، در سال ۱۹۹۳ نظریه سه سطحی هوش را ارائه داد. کارول با بررسی مجدد داده های تحلیل عامل قبلی، ساختار سلسله مراتبی هوش را پیشنهاد کرد که شامل سه سطح بود: سطح ۱ شامل توانایی های خاص مانند حافظه، سطح ۲ شامل توانایی های متوسط مانند استدلال و سطح ۳ شامل توانایی کلی مانند عامل g بود.

مرکز اعصاب و روان نوین با ارائه خدمات

در خدمت شما عزیزان است. برای مطالعه بیشتر روی هرکدام کلیک کنید و همچنین به صفحه سوالات متداول مراجعه بفرمایید از طریق فرم تماس اقدام کنید و یا با شماره تلفن های مرکز تماس حاصل فرمایید.

۰۵۱-۳۸۴۴۳۸۹۳

۰۹۱۵۹۱۶۶۷۰۳

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

blank
پیمایش به بالا